از رفیق مهربان و پیشانی بلندمان مجید فلاحت پیشه برای یک نه چند صدمین بار ممنونیم که بر ما منت نهاده اند تا یکی دیگر از اشعارشان یعنی قطره را بر صفحه نور بیاراییم.
به مثال قطره ابی سرگردان
در حوضچه ی سرد بشقاب میماند این دل, این من.
نه بشقاب وارونه
نه قطره تبخیر میشود.
من و او تشنه ی هجوم امواجیم تا شاید
درحجم مهربان دریا
گم شویم."
و اینک می خواهم قطه شعری از دوست عزیزم جناب آقای اکبر حقی نژاد که ما را مفتخر نموده اند تا آینه ای باشیم برای بازتاب هنرشان،برای دوستان بشناسانم؛
تنگ غروب بر پشت بام آرزو
کولی غبار به دوش آمد
عشقم گم شد .....
چه شده بود آن وقت
خانه بوی عنکبوت می دهد، شهر آرام، آسمان از صدای، بی صدای پرندگان خالی
پشتم شاخه ی خم گشته ی پیچک
پاهایم هم چون شاخه ی بید مجنون لرزان
حال می فهمم چه کسی یار مرا دزدیده است.
اکبر حقی نژاد
با سپاس : باده
مادر اي قصه گوي شبهاي كودكي من
واي خورشيد چشمانم
بدان كه تاآخرين لحظه ي هستم
تورا دوست خواهم داشت
و
تاآن دم از حقارت توانايي محبت در حق تو
چون شمع
مي سوزم.
رونوشت اول
روزكي خواهم دادش نوا
پرستوهاي دوره گرد را
كه سفر در آزادي نيست
شايد آن باشد كه دو مرغ رها
كنج يك قفس بنبست
تنهاي تنها
با هم
....باده
آفرينش از ديدگاه اساطير ايراني
جستاره يكم
آفرينش بنا بر باورهاي ايران باستان در محدوده ي دوازده هزار سال اساطيري انجام مي گيرد. اين دوازده هزار سال به چهار دوره ي هزار ساله تقسيم مي شود. در دوران نخستين، عالم، مينوي و دوران هاي بعد مينوي و گيتي است.
”سه هزار سال نخستين“
· دنياي روشني ها ونيكي ها «قلمرو اورمزد» : 1) امشاسپندان 2)ايزدان
· دنياي تاريكي ها وبدي ها «قلمرو اهريمن» : 1)سرديوان‹كمالگان› 2)ديوان
”سه هزار سال دوم“
”سه هزار سال سوم “
”سه هزار سال چهارم“
در سه هزار سال اول كه جهان مينوي است وهنوز نه مكان هست و نه زمان، و جهان فارغ از ماده وحركت است، از دو «هستي» سخن به ميان مي آيد:يكي جهان متعلق به اورمزد كه پر از نور،زندگي، دانايي، زيبايي، خوشبويي، شادي و تندرستس است و مجموعه اي است از هر آنچه ذهن مي تواند راجع به دنياي خوبي بينديشد. دوم جهانبدي متعلق به اهريمن كه تاريك است و زشت و مظهر نابودي و بدبويي و بيماري و غم و مجموعه اي است از هرچه ذهن مي تواند راجع به دنياي بدي بينديشد.
در مورد اصل آنها نوشته هاي زردشتي سكوت مي كنند. در گاهان(بخش كهتر اوستا) سپند مينو (روح مقدس و جلوه ي اورمزد) و انگره مينو (روح خرابكار، اهريمن) چون دو همزاد به شمار مي روند و سپس اورمزد مستقيماً در برابر اهريمن قرار مي گيرد. بعدها در باورهاي زرواني(احتمالاً از دوره هخامنشي به بعد) اصل اين دو را يكي مي دانند.
زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است، اما بنا بر آيين زرواني، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي مي آورد تا پسري با ويژگي هاي آرماني اورمزد داشته باشد كه جهان را بيافريند. در پايان هزار سال زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك مي كند ودر همان هنگام نطفه ي اورمزد و اهريمن در بطن او بسته مي شود. اورمزد ثمره ي نيايش و صبر او و اهريمن ميوه ي شك اوست. زروان در آن هنگام پيمان مي بندد كه پسري را كه نخست زاده مي شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه مي شود و سعي مي كند نخست به دنيا آيد. بدين ترتيب اهريمن، آلوده و بدبو در برابر زروان ظاهر مي گردد و اورمزد، پاكيزه و خوشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده مي شود. زروان به التزام به پيمانش مجبور مي شود اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند؛ با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد. بدين ترتيب كل آفرينش زرواني در دوازده هزار سال انجام خواهد شد.
نگاشته ي بعدي در باره ي امشاسپندان
گویند روزی ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس می داد. غفلتاً فکری به خاطرش رسید و رو به شاگردان کرد و گفت: ` آیا کسی می تواند ثابت کند آنچه در این حوض است آب نیست؟`
چند تن از طلاب زبردست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصی از قیاس است و هدف عاجز کردن طرف مناظره یا مخاطب است نه قانع کردن او، ثابت کردند که در آن حوض مطلقاً آب وجود ندارد و از مایعات خالی است.
ملاصدرا با تبسمی رندانه مجدداً روی به طلاب کرد و گفت: ` اکنون آیا کسی هست که بتواند ثابت کند در این حوض آب هست؟ ` یعنی مقصود این است که ثابت کند حوض خالی نیست و آنچه در آن دیده می شود آب است.
شاگردان از سؤال مجدد استاد خود ملاصدرا در شگفت شده جواب دادند که با آن صغری و کبری به این نتیجه رسیدیم که در حوض آب نیست، حال نمی توان خلاف قضیه را ثابت کرد و گفت که در این حوض آب هست...
فیلسوف شرق چون همه را ساکت دید سرش را بلند کرد و گفت:
« ولی من با یک وسیله و عاملی قویتر از دلایل شما ثابت می کنم که در این حوض آب وجود دارد ». آنگاه در مقابل چشمان حیرت زده طلاب کف دو دست را به زیر آب حوض فرو برد و چند مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشید. همگی برای آنکه خیس نشوند از کنار حوض دور شدند. فیلسوف عالیقدر ایران تبسمی بر لب آورد و گفت: «همین احساس شما در خیس شدن بالاتر از دلیل است.» .....
ارتش خشايار شاه در لشكر كشي به يونان![]()
در پاييز سال 481 پيش از ميلاد مقدمات لشكر كشي به يونان آماده گردييد. دسته هاي گوناگون سپاه از كاپادوكيه فراخوانده شدند و زمستان را در ليدي بسر آوردند. تمامي ملل امپراطوري ٌٌٌْسهميه ي سرباز خود را براي جنگ آماده كردند. نخست پارسيان و مادها آمدند كه مانند كيس سي ها و هيركانيان به نيزه،كمان وشمشير مسلح بودند. آشوريان كه كلاه خودهاي مفرغي بر سر مي گذاشتند در پي آنها از راه رسيدند. پس از آنها باختري ها آريايي ها و پارتيان در رسيدند كه زوبين و نيزه ي دسته چوبين داشتند. به دنبال آنها اسكيتها آمدند كه كلاه هاي نوك تيز بر سر مي نهادند و در جنگ تبر به كار مي بردند. هنديان با جامه هاي پنبه اي، حبشيان افريقا با بدن هاي منقش و مسلح به كمان هاي دراز و تيرهاي پيكان سنگي، يكي پس از ديگري به گروه هاي قبلي پيوستند. حبشيان آسيا (شايد سياهان مكران) با كلاه خودهاي شگفت انگيز ساخته شده از كله ي اسب وبسياري مردم ديگر حتي از جزاير دور دست خليج فارس فرمان امپراطور پارس را، اجابت كردند و راه آسياي صغير را در پيش گرفتند. اينان پيادگان سپاه بودند. در كنار آنها مرداني بودند كه سوار بر ارابه نبرد مي كردند، نظير حبشيان و آشوريان. اما سواران بيشتر از پارسيان و مادها بودند. سارگاتيان كه از مردم اربل بودند در كمند اندازي مهارت داشتند. هنديان بر ارابه هايي كه بر گورخر مي بستند مي جنگيدند. باختريان، كايپيان و ليبيايي ها بر جمازه يا شتر يك كوهانه نبرد مي كردند. هر قسمت داراي فرماندهي ايراني بود، و مردونيه فرماندهي كل سپاه را بر عهده داشت.
ناوگان دريايي از بيشترين اهميت برخوردار بود، زيرا سپاه ايران در آذوقه و تجهيزات كاملاَ متكي به نيروي دريايي بود و اگر قرار بود كه سپاه اعزامي در خاك يونان بسر برد، در صورت پديد آمدن دشواريي در كار تهيه ي غذا، چه بسا از گرسنگي از پاي در مي آمد. ناوهاي ايران هزارو دويست و هفت 1207 فروند بود كه فينقيان، مصريان و يونانيان تابع ايران، فراهم آورده بودند و در هر كشتي نفراتي چند از سربازان ايران يا سكايي نيز خدمت مي كردند. علاوه بر اين ناوهاي جنگي سه هزار 3000 كشتي حمل و نقل نيز در كار به انجام رساندن اين سفر جنگي شركت داشتند.
برگرفته از كتاب
ايران وتمدن ايراني :كلمان هوار
سلام دوستان در این نامه قصد دارم تعدادی از نگارگری های استاد محمود فرشچیان را براتون به نمایش بگزارم.
امیدوارم که از دیدنشون لذت ببرید.من خودم که وقتی می بینمشون فکر می کنم اینا کار یه آدم نیست چون یه جورایی باهاشون حال می کنم که تا حالا با هیچ نقاشی حال نکردم. البته اینو جا نزارم که این نقاشی ها نشان دهنده ی فرهنگ ناب ایران زمینه. برای بزرگنمایی نگارگری ها بر روی آنها نشانه روید.
براي ديدن كليه نگار گري ها بر روي ادامه مطلب اشاره كنيد.
موسیقی در دوران هخامنشی
موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.
هرودوت همچنین می نویسد :
برای دیدن همه ی مطلب بر روی ادامه ی مطلب نشانه روید .
با عرض درود خدمت دوستان گرام. پوزش مرا از به روز کردن وبلاگ پذیرا باشید.امیدوارم این مدت که من نبودم خاصرتون مورد رنجش واقع نشده باشه امروز قصد سربرگ اصلی وبلاگ رو به شما نشون بدم. باشد که از آن خوش دل شوید.در ضمن بایگانی از کلیه ی سربرگ های وبلاگ و نشانهای (لوگو) رو براتون میگزارم(نشان اصلی رو بعداً نشون می دم.با تشکر((باده))!






کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2007-2008 © by badeh.blogfa.com